چشم آلوده کجا ، دیدن دلدار کجا                              دل سرگشته کجا ، وصف رخ یار کجا
قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد                         نرگس مست کجا همدمی خار کجا

سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست                         وَرنه عشق تو کجا ، این دل بیمار کجا

هرکه را تو بپسندی بشود خادم تو                           خدمت عشق کجا نوکر سربار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری                          که دعای تو کجا عهد گنه کار کجا


سلام به همه دوستان

دیروز بازدید های قاصدک به 313 نفر رسید

بله 313 نفر

هنوز که هنوز با گذشت بیش از 1400 سال ما منتظر 313 نفریم

واقعا چطوریه که رسیدن به این عدد اونهم به این کمی انقدر مشکل شده

عددی که حتی یک بچه هم میتونه بشمره و با شمردنش خسته نشه

خدایی

انقدر بدیم !!!!؟

خدایی با همه زبون بازی ها و ندبه ها و مناجاتها

انقدر از یگانه ارباب دوران دوریم که با این همه لشگر و ذبدبه و کبکبه 313 نفر جور کنیم برای اومدنش

یک نگاه به خودمون

یک نگاه به اطرافمون

یک نگاه به کارهامون و اخلاصش

و یک نگاه به ولی امرمون

جواب همه این سئوالها رو میده


وقتی کسی شعار اللهم عجل لولیک الفرج میده !!!
دل نائب امام رو خون میکنه
و ما در برابرش فقط دست روی دست از این هیات به اون هیات میچرخیم
(البته حق فرمانبردار بودن و گوش به فرمان بودن هم همینه اما نه دیگه اینطوری بی عار باشیم)
توقع چندانی نباید داشته باشیم





خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید


با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد


خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید